سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
خیری در زندگانی نیست مگر برای دو کس : دانشمندی پیروی شده یا شنونده ای فراگیرنده . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :2
بازدید دیروز :1
کل بازدید :16239
تعداد کل یاداشته ها : 51
97/5/30
10:9 ص

نام:سید میلاد

نام خانوادگی:مبیّن

اتو بیوگرافی(زندگینامه از زبان خود نویسنده:)

اینجانب سید میلاد مبیّن در هفتم مرداد سال 1376 در شهر تبریزدیده به جهان گشودم.دوره ی پیش دبستانی را درمدرسه ی( غنچه لر)  گذراندم و دوره ی ابتدایی را در مدرسه ی شهید عظیم پوران تبریز به انجام رساندم و اکنون در مدرسه ی امام سجاد(ع) در کلاس دوم راهنمایی مشغول تحصیل هستم.بجز اولین کتابم که مجوزش را در نه سالگی گرفتم  با دو عنوان کتاب جدید به نام های( فیل جوان مرد)  و (شیر مغرور) در مسابقات  داستان نویسی ناحیه 4  شرکت کردم ه این کتاب ها برای شرکت در مسابقات کشوری به استان  لرستان فرستاده شده است .

در حال حاضر در مورد ( اعتیاد ) داستانی را تهیه کرده ام دارم هه در مرحله ی  ویرایش است و فعلا اسمی برای آن انتخاب نکرده ام.

نام کتابهای  در دست چاپ : (فیل جوانمرد ) - ( شیر مغرور)

نام کتاب  چاپ شده: ((بی بی و پسرک))

نقد و نظر: در آینده ی نزدیک از این نویسنده کوچک آثار فاخری به چاپ خواهد رسید.با استعدادی که در ایشان ملاحظه می شود آینده ی روشنی در انتظار وی می باشد.از خداوند بزرگ پیروزی های بزرگی را برای ایشان مسئلت داریم.


89/5/10::: 5:18 ع
نظر()
  
  

 


نامه آیت الله محمدحسین بهجتی به فرزندش 30 مرداد، مقارن با اولین سالگرد رحلت آیت الله محمدحسین بهجتی(شفق) امام جمعه فقید اردکان است . آنچه در زیر می خوانید نامه آیت الله محمدحسین بهجتی به فرزندش می باشد که به نقل از سایت «تابناک» تقدیم می شود: فرزند دلبندم، سلامی دلپذیرتر از نسیم بهاری و خوشبوتر از گل های کوهساری و گرمتر از چشمه خورشید و روشنتر از سپیده دمان به تو تقدیم می دارم؛ سلامی برخاسته از پرده جان، سلامی پرورده شور و اشتیاق. گرامی فرزندم، ای شکوفه آرزو و بهار امیدم، امید آن دارم که چون باد همیشه تکاپوگر و چون برق، همواره ظلمت شکاف و چون مهر، همیشه پرتو افشان و چون بدر، هماره شب زنده دار و چون شباهنگ همه شب سحرخیز باشی. ای دل پسند دلخواه، دلم می خواهد چون ستاره بر لب بام هستی بدرخشی و چون کهکشان از افق های بلند بتابی؛ چون قله هیمالیا، بر آسمان سرکشی و چون شفق، نور آفتاب را در سینه خود نگهداری؛ چون ارواح پاک از فرط صفا به عرش پر گیری و چون مسیح بر آسمان عروج کنی؛ چون امواج یک لحظه از حرکت باز نایستی؛ چون دریا عمیق و بی کران باشی. دلم می خواهد چون صدف، پر گوهر اما خاموش باشی؛ چون براق، مرکب جان خویش گردی و آسمان ها را درنوردی تا پیمبر جانت را به معراج قرب جانان برسانی. دلم می خواهد در اخلاص، سلمان و در زهد اباذر و در اسرار، کمیل و در شوق و استقامت حجر بن عدی، در بیان حجت، هشام بن حکم و در علم و حکمت، مومن الطاق و در عرفان و عمل اویس قرن و در صبر و ثبات، زینب زمان باشی. نور چشمم،چشم دارم که کم از ذره نباشی که با همه خردی، همتی بلند دارد و تا به آفتاب نرسد، پای از سیر و دست از طلب نکشد. ذره خرد به خورشید رسید از سبکی ماند سرگشته به راه آن که سبکبار نشد آشنا باش کزین پرده خبرها شنوی
تا به آفتاب نرسد، پای از سیر و دست از طلب نکشد. ذره خرد به خورشید رسید از سبکی ماند سرگشته به راه آن که سبکبار نشد آشنا باش کزین پرده خبرها شنوی گوش بیگانه ز اسرار، خبر دار نشد می خواهم کم از نحل نباشی، نمی بینی که با همه ضعف و ناتوانی چه شیرین کار و سازمان دیده و پرتلاش، دوست نواز و دشمن گداز است. جز از گل های پاک ننوشد؛ از گل های هرزه و بدبو بپرهیزد و جز بر گیاهان پاک ننشیند و برنخیزد. می خواهم دریا باشی نه حباب، دریا باشی که قطرات سرگردان باران و رودهای بی قرار و جوی ها و نهرهای بی پناه را در سینه خود جای دهی و از الطاف بی دریغ خویش همه را بهره مند سازی، حباب نباشی که سبک مایه و تنگ حوصله بوده، از پروا آکنده باشی که فرجام هوا زوال و فناست. حباب آسا هوای خودنمائی کرد دلتنگم شدم هم صحبت دریا چو ترک این هوا کردم چو دریا باش که ظاهرش از باطنش بهتر است؛ نه چون حباب که ظاهری آراسته دارد و باطنی خراب، بر باطن تهی خویش پرده از ریا و تزویر کشیده و سر به کبریایی برافراخته است و بدین جهت است که بد عاقبت است؛ نسیمی پرده اش بدرد و بادی آبرویش ببرد. می خواهم چون شمیم گل های کوهستانی باشی که از خود به درمی رود و به نقطه های دور پراکنده می گردد تا از عطر خویش دل های پریشان را جمع و جان های محزون را شاد و شکفته سازد و مبادا هرگز چون شعله به گرد خویش پیچی و چون گردباد خودمحور باشی، نبینی که شعله از خودخواهی، دور و نزدیک را بسوزد تا خود برافروزد و گردباد از خودمحوری، غبار برانگیزد و فضا را تیره سازد؟! فرزند دلبندم،نصیحتی خواسته بودی، چند جمله می نویسم شاید از آن میانه یکی کارگر افتد و تو را می سزد که اندرز پدر به جان بپذیری که هم تو شایسته و عاشقی و هم من، دلسوز و مشفق. فرزندم،بزرگترین مانع رسیدن به کمال آلوده بودن به گناه است که گناه سم قتال است و اسباب وبال. هر اندازه از گناه فاصله گیری، به خدا نزدیک شوی و هر چه بیشتر گناه را ترک کنی، رضای حق را بهتر جذب کنی. حافظ می گوید: در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی غوطه در اشک بزن، کاهل طریقت گویند پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز! عزیزم،اول گام راهیان طریق حق، اطاعت فرمان و ترک عصیان است. جایی که صفی الله را با ترک اولائی ز بهشت می رانند؛ چگونه آلودگان را با آن همه گناه به بهشت فراخوانند؟! اگر می خواهی به قرب خدا رسی؛ باید ترک هوا کنی که صاحبان گناه، آبرویی ندارند و آنان را به کعبه رضای حق راهی نیست. بیچارگی و واماندگی و بدبختی بشر، همه از معصیت است که گناه، عامل ذلت و باعث نکبت و وسیله سلب توفیق و سبب لغزش از طریق است. دعای کمیل را با تفکر در واژه واژه آن بخوان تا از عواقب شوم گناه آگاه گردی. خوب بیندیش که علی(علیه السلام) چه می گوید و آثار شوم گناه را چگونه بیان می فرماید. گاهی گناه، بلانازل می سازد و گاه برکت می برد و گاه مانع رفع دعا و اجابت التماس بنده می گردد؛ گاهی حلاوت عبادت را از آدمی می گیرد که دل از گناه تیره می شود و توفیق از انسان دور می گردد. آن گاه در پایان دعا، بی تابی علی را با همه عصمت و طهارتش بنگر؛ درست چون مجروحی خون از بدن رفته و چون زمین خورده ای دست و پا شکسته و چون مصدومی در تصادف متلاشی گشته، دست استغاثه برمی آورد و فریاد برمی دارد و پریشان و بی طاقت می نالد که خدایا زود باش، شتاب کن، همین شب، همین ساعت، همین لحظه دستم را بگیر که می افتم، توفیقم بخش که این زهر هلاکم می کند، درمانم کن که این درد هم اکنون مرا می کشد. از درد به خود می پیچد که هر نفس، خطر مرگ تهدیدش می کند، ناله می زند و خدا را قسم می دهد که: ...«ان تهب لی فی هذه اللیله و فی هذه الساع کل جرم اجرمته و کل ذنب اذنبته...» راستی چه بی انصافی و بزرگ ستمی است که انسان با مولای مهربان خویش درافتد و با آن همه عنایت و نوازش و مرحمت که از او می بیند، باز جرئت ورزد و فرمان او را مخالفت نماید. آه، چه بی شرمی از این بالاتر و چه وقاحتی از این زشت تر؟ و چه گستاخی از این رسواتر؟ آه، چه خجلت آور است که او با بی نیازی، ناز تو کشد و تو با آن همه نیاز، به او پشت کنی!! او تو را فراخواند و تو فاصله گیری و به عقب برگردی؛ او در حق تو، وفا کند در پی وفا، کرم کند بر سر کرم و نعمت دهد پیاپی و نوایت رساند دمادم و تو در حق او، جفا کنی بر سر جفا و جرئت ورزی در پی جرئت!! دعوتش را نپذیری و محبتش را ناسپاسی کنی. کفران ورزی و سرپیچی کنی. وای و صد وای از این جسارت که او تو را جوید و خواند و تو از او در غفلت به سر بری. او به تو رو می آرد و تو از او بگریزی. او به گرمی پاسخت گوید و تو دعوتش را اجابت نکنی. عزیز من، هر گناهی جسارت به خداست. این همه جسارت را چگونه تحمل می کنی؟! آیا روزی می توانی آن را تلافی کنی. دعای توبه زین العابدین را بخوان؛ ببین و بیندیش، بخوان و بازخوان. بنگر که چگونه گناه در نظر وی عظیم و غیر قابل جبران است. می فرماید: «اگر آن قدر دستم را به درگاه تو بلند سازم تا بازوانم از پیکر فروافتد و اگر در برابرت به معذرت رکوع روم و آن قدر رکوعم را طولانی کنم تا پشتم بشکند و اگر در برابر تو آن قدر به خاک افتم تا مهره های گردنم از کار افتد و اگر تلافی گناه را همه عمر به جای نان و آب، خاک و خاکستر خورم با این همه شایسته بخشش یک گناه نگردم.» فرزندم، خوب در گناهان گذشته و حال خویش بیندیش و همواره آن را به یاد داشته باش و همواره هراسان و بیمناک باش که کار گناه وخیم است و عاقبتش نامعلوم. اگر تو آن را فراموش کنی، خدا فراموش نخواهد کرد. هر زمان که حالی داری، استغفار کن و از خد آمرزش خواه که پیامبر گرامی با عصمت عظیمش هر روز هفتاد بار استغفار می کرد. خوف از گناه علامت ایمان است که پیامبر(ص) به اباذر فرمود: «نشان مومن آن ست که اگر گناهی کند چنان هراسان باشد که گویی در کنار صخره ای لرزان قرار گرفته که هر لحظه بیم آن می رود که آن صخره عظیم فروغلتد و بر او فروافتد.» فرزندم، به خود اجازه هیچ گناهی مده اگرچه خرد و حقیر باشد؛ که هر گناهی مخالفت خداست و مخالفت خدا در هر امر عظیم است و علی(علیه السلام) فرمود: «اشد الذنوب ما استخف به صاحبه؛ سخت ترین گناه گناهی ا ست که گنه کار آن را کوچک شمارد.» مگر نه این است که کوه های بزرگ از سنگ ریزه های خرد و دریای بی کران از قطرات باران فراهم می آید؟ شاعر عرب می گوید: خل الذنوب صغیرها و کبیرها فهو التقی لاتحقرن صغیره ان الجبال من الحصی و امام بزرگوار موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمود: «خشم خدا در میان گناهان پنهان است، پس هیچ گناه را مرتکب مشو چه دانی شاید همان گناه کمین گاه خشم خداست و تو با ارتکاب آن به خشم خدا دچار خواهی شد.» عزیزم،گاه یک شعله موجب حریقی بزرگ می گردد و کبریتی خرمنی را آتش می زند و مویی دیده را کور می سازد؛ پس مبادا هیچ گناهی را کوچک شماری که در دید بزرگان معرفت هر گناهی کبیره است. هر چند که پند در جهان بسیار است پندی دهمت که گوهری شهوار است مشمار گنه خرد و گر چند کم است یک شعله کم آفت صد نی—زار است اگرچه سخن به درازا کشید، بگذار سخنی دیگر از زین العابدین(علیه السلام) که دردشناس و درمان دان است، در خطر گناه، برای تو بخوانم که تو فروغ چشم و آرام دل منی و دریغم آید که تو را از خطرات گناه در حد توان خویش آگاه نسازم. دوست دارم که تو را پیش از سقوط در چاه، بیدار سازم تا به چاه نیفتی و اگر خدای ناکرده افتادی، رهایی خویش را به سرعت چاره جویی و در چاه نمانی که ماندن همان است و هلاکت همان. در مناجات نخستین از مناجات پانزده گانه زین العابدین(علیه السلام) چنین می خوانی: «الهی البستنی الخطایا ثوب مذلتی و جللنی التباعد منک لباس مسکنتی و امات قلبی عظیم جنایتی؛ یعنی، خدایا گناهان لباس ذلت و خواری بر تنم پوشانده و دوری از تو جامه بدبختی و بیچارگی در برم کرده و جنایت بزرگ من، دلم را نه افسرده که مرده ساخته است.» در هر حال مردانه کوشش کن و به هر طریق که می توانی از راه مراقبه یا محاکمه یا ندامت و توبه و یا استغفار و التماس، گرد معصیت و غفلت را از آینه دل بزدای و مراقب باش تا دگر باره غبار بر آن ننشیند. فرزند محبوبم،از تو که کم گناه کرده ای و دلی پاک و باصفا داری، فراوان التماس دعا دارم. مبادا پدر گنه کارت را فراموش کنی، تو را به خدا می سپارم. خدا حافظ پدرت محمد حسین بهجتی


  
  

شعری از استاد محمد حسین نژاد ** دبیر محترم زبان **

چنان مهر تو در دل جا گرفته ست

که طوفان عرصه دریا گرفته ست

رها از بند زلفش کی شوم من

که عشقش دست و پایم را گرفته ست


  
  

((در توحید))           شاعر : رحیم کوششی شبستری ** فرید**

هر که را دل بسته ی عشق خداست

همت او از تعلق ها جداست

تیر مهر او به قلب هر که دوخت

پاره ای آتش شد و جانش بسوخت

تا به روی خوب او دل بسته ایم

از همه جز یاد او وارسته ایم

غیر را در مجلس ما راه نیست

همدم ما غیر اشک و آه نیست

در ازل ما را گرامی کرده اند

دولت عشق و صفامان داده اند

ما ز اول مست وعاشق بوده ایم

نی که حالا در بلا افتاده ایم

نیست عاشق هر که او ناخامش است

هر چه دلبر می پسندد آن خوش است

عاشقان باید که ترک جان کنند

در ره معشوق سر افشان کنند

(( علت عاشق ز علت ها جداست ))

هین بقای عاشقان اندر فناست

عاشقی را زاری دل ها گوست

درد راه عشق دردی بی دواست

جان عاشق جمله در تاب است و تب

گریه ی عاشق صفا بخشد به شب

کوی او ماوای پاکان است و بس

در نیامیزند گل ها را به خس

تنبلی در کوی دلبر نارواست

آفت سرمایه ی عاشق ریاست

عقل چون کشتی ست بر دریای عشق

فهم نتواند کند ژرفای عشق

ای که تن بر جان گرامی داده ای

این بدان از حق دور افتاده ای

دل ز جان شوی و به بحر عشق زن

دامن جان گیر و فارغ شو ز تن

در ره حق ترک جان و سر بگو

کل شئی هالک الا وجه او


  
  

** ناز ایله میسن ** شاعیر : اوستاد شهریار

چوخلار اینجیکدی که سن اونلارا ناز ایله میسن

من ده اینجیک که منیم نازیمی آز ایله میسن

ائتمیسن نازی بو ویرانه کونولده سلطان

ائوین آباد اولا درویشه نیاز ایله میسن

هر باخیشدا چالیسان کیرپیگی مضراب کیمی

بیر قولاق وئر بوسینیق قلبی نه ساز ایله میسن

باشدان آچ یایلیغی افشان ائله سوسن – سنبل

سن بیزیم بایرامیمیزسان قیشی یاز ایله میسن

سن گون اول قوی غمی میز داغدا قار اولسون اریسین

منیم آنجاق ایشیمی سوز و گداز ایله میسن

من بو معناده غزل یازمالی حالیم یوخودور

سن جوجوق تک قوجانی فرفره باز ایله میسن

کاکلی باشدا بوروب باغلامیسان تاج کیمی

او قیزیل ساچدان اونا گوللی قوتاز ایله میسن

سینه بیر دشت مغان دیر قوزی یان – یانه یاتیب

منیم آغلار گوزومی اوردا آراز ایله میسن

بو گوزللیک کی جاهاندا سن وئرمیش تاری

هر قدر ناز ائله سن ایله کی آز ایله میسن

دستماز ایله دیگین چشمه مسیحا قانی دیر

بیلمیرم هانسی کلیساده نماز ایله میسن؟

من ( عشیران ) اوخوسام پنجه ( عراق) اوسته گزه ر

گوزلیم تورک اولالی ترک ( حجاز ) ایله میسن

تازا شاعیر بو دنیز هر نه باخیرسان دیبی یوخ

چوخ اوزاتسان بوغازی اوردگی قاز ایله میسن

بسکی زلف و خط و خالین قوپالاغین گوتدون

زلفعلی نین ده باشین آز قالا داز ایله میسن

گل ! منیم ایسته دیگیم کعبه ییخیلماز اوجالار

باشدادا کژ گئده سن دیبده تراز ایله میسن

خط وخالیندن آلیب مشقیمی قرآن یازارام

بو حقیقت له منی اهل مجاز ایله میسن

آی دان اولدوز منی سن یاخشی تانیرسان کی سحر

افقی خلوت ائدیب راز و نیاز ایله میسن

(( شهریار)) ین داغیلیب داغدا داشا دالدالانیب

ئوزون انصاف ائله محمودی ایاز ایله میسن


  
  
<      1   2   3   4   5   >>   >